السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
557
تفسير الميزان ( فارسي )
ولى اين داستان كه در روايات آمده خالى از اشكال و بلكه اشكالها نيست ، براى اينكه اولا به رسول خدا ( ص ) نسبت شك در نبوت خود داده و گفته كه : آن جناب احتمال داده آن صدا و آن شخصى كه بين زمين و آسمان ديده و آن سوره اى كه به او نازل شده همه از القائات شيطانى باشد ، و ثانيا به وى نسبت داده كه اضطراب درونيش زايل نشد ، تا وقتى كه يك مرد نصرانى - ورقة بن نوفل - كه خود را به رهبانيت زده بود به نبوتش شهادت داد ، آن وقت اضطرابش زايل شد ، با اينكه خداى تعالى در باره آن جناب فرموده : « قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي » « 1 » ، و چگونه ممكن است چنين كسى از سخنان يك نصرانى تحت تاثير قرار گيرد ، و براى آرامش خاطرش محتاج به آن باشد ، مگر در آن سخنان چه حجت روشنى بوده ؟ و مگر خداى تعالى در باره آن جناب نفرموده : « قُلْ هذِه سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّه عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي » « 2 » و آيا اعتماد كردن به قول ورقه بصيرت است ، و بصيرت پيروانش هم همين است كه ايمان آوردهاند به كسى كه به گفتارى بى دليل ايمان آورده و اعتماد كرده ؟ و آيا وضع ساير انبياء هم بدين منوال بوده ، و آنجا كه خداى تعالى مىفرمايد : « إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه » « 3 » ، امت اين انبيا هم اعتمادشان به نبوت پيغمبرشان براى اين بوده كه مثلا پير مردى همانند ورقه گفته است كه نوح پيغمبر است ، و يا هود و صالح پيغمبرند ؟ قطعا پايه تشخيص نبوت يك پيغمبر اينقدر سست نيست . بلكه حق اين است كه : نبوت و رسالت ملازم با يقين و ايمان صد در صد شخص پيغمبر و رسول است ، او قبل از هر كس ديگر يقين به نبوت خود از جانب خداى تعالى دارد ، و بايد همچنين باشد ، روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) هم همين را مىگويد . و در مجمع البيان در ذيل آيه * ( « أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى . . . » ) * آمده كه ابو جهل گفت : راستى محمد صورت خود را در حضور شما به خاك مىگذارد ؟ گفتند : بله . گفت به آن كسى سوگند كه بايد به او سوگند خورد ، اگر او را ببينم كه چنين مىكند گردنش را لگدمال خواهم كرد . شخصى در همان بين صدا زد اين است كه دارد نماز مىخواند ، ابو جهل پيش رفت تا گردن رسول خدا ( ص ) را لگدكوب كند ، چيزى نگذشت كه عقب عقب برگشت ، در حالى كه دستها را پيش رويش گرفته بود ، ( گويى از چيزى پرهيز مىكرد و
--> ( 1 ) بگو من از ناحيه پروردگارم در كارم هوشيارم . سوره انعام ، آيه 57 . ( 2 ) بگو اين است راه من ، من بر بصيرتى خدا دادى به سوى خدا دعوت مىكنم ، هم خودم و هم هر كس كه مرا پيروى كند ، كه او نيز داراى اين بصيرت مىشود . سوره يوسف ، آيه 108 . ( 3 ) ما به تو وحى كرديم همانطور كه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم . سوره نساء ، آيه 163 .